|
مصائب احمدی نژاد
|
||
|
الیس الصبح بقریب |
پیش از آن که فعالیت جنبش سبز به اغتشاش و ناآرامی کشانده شود،کمتر کسی فکر می کرد این جنبش یک جنبش وابسته به خارج باشد اما پس از شکست آنان در انتخابات و حمایت های گسترده کشورهای بیگانه از این جنبش این شائبه به وجود آمد که جنبش سبز به خارج وابسته است.در دادگاه های متهمان اغتشاشات پس از انتخابات آنان به این نکته اعتراف کردند که برخی نمایندگان سفارت خانه های غربی در ستاد آقایان موسوی و کروبی تردد داشته اند و مواضع آنان را به اطلاع دولت هایشان می رساندند.
در هنگام ناآرامی های تهران نیز برخی از کارمندان سفارت خانه های غربی با حضور در راهپیمایی های سبز! طرفداران موسوی از جنبش آنان حمایت کرده و حتی با پوشیدن لباس سبز رنگ هم رنگی خود را با طرفداران موسوی اعلام نمودند.آیا همین دولت های غربی اجازه می دهند نمایندگان سفارت خانه های ایران در کشورشان در تجمعات اعتراض آمیز شرکت کنند و یا اصلا آنان اجازه چنین تجمعات اعتراض آمیزی را می دهند؟
یکی دیگر از سازهای مخالف جنبش به اصطلاح سبز،شعارهای خلاف جهت آنان در راهپیمایی روز جهانی قدس بود.در این راهپیمایی که سردمداران این جنبش با همکاری رسانه های غربی از چند هفته قبل از طرفدارانشان برای شرکت در این راهپیمایی دعوت کرده بودند جمعیت زیادی از موسوی ای ها در آن شرکت نکرده بودند.در واقع دیگر مردم و حتی طرفداران موسوی و آنان که به او رای داده اند دیگر از کارهای موسوی خسته شده اند و او را به فراموشی سپرده اند.اما وجود این دسته هر چند اندک از طرفداران موسوی باعث به تشنج کشیده شدن این راهپیمایی شد و در خیابان های محل راهپیمایی شاهد نبرد دو جبهه بودیم تا جایی در یکی از این نبردها که از تلویزیون هم پخش شد انسان را به یاد فیلم تروی و نبرد دو جبهه یونانی و تروجانی می انداخت.همه ساله مراسم روز قدس با ارامش برگزار می شد و خاتمه می یافت اما این بار جنبش سبز سبب شد تا مردم و دولتمردان غربی به حال مردم ایران بخندند که دچار چه تفرقه ای شده است.
جنبش سبز جز زیان برای ایران فایده ای نداشته است.پس از راهپیمایی به اصطلاح عظیم طرفداران موسوی از میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی که چند روز ادامه داشت نرخ بیکاری در شهر تهران بر اساس برخی گزارش ها ۳ درصد افزایش یافته است.جدا از این مسائل ناامنی اقتصادی گریبان گیر اقتصاد استان تهران شده است به گونه ای که تا چند وقت کسی جرات سرمایه گذاری در تهران را پیدا نمی کرد.در بعد سیاست خارجی،دولت آمریکا برای اولین بار پس از ۳۰ سال خواستار گفتگوی بدون پیش شرط با ایران شده بود و دائم از فرهنگ و تاریخ و هنر این مرزو بوم سخن می گفت اما پس از این راهپیمایی ها و آشوب ها،لحن مقامات آمریکایی و غربی عوض شد.اگر چه دوباره آنان با فهمیدن اشتباهشان خواستار مذاکره شده اند اما دلیل آن تغییر لحن همین راهپیمایی های طرفداران موسوی بود.آنان با تحلیل گران مغرضشان تصور کردند این جمعیت بسیار عظیم است اما حقیقت آن بود که جمعیت حاضر در راهپیمایی ها و آشوب ها شاید به ۱ درصد جمعیت ایران هم نمی رسید.
جنبش سبز باردیگر در جهت منافع غرب حرکت کرد و سبب شد تا آنان در رسانه هایشان بی توجه به آن جمعیت عظیم حواشی راهپیمایی را برجسته کند و بر طبل اختلاف در ایران بکوبد.از دیگر نکات جالب توجه فرار آقایان موسوی،کروبی و خاتمی بود که پس از چند دقیقه به دلیل شعارهای مردم و فشارهای آنان فرار را بر قرار ترجیح دادند.موسوی تصور می کرد مانند راهپیمایی پس از انتخابات از او استقبال می شود و می تواند دست خود را در هوا افراشته کند و لبخند بزند ولی کاملا در اشتباه بود.مردم با او همان رفتاری کردند که با خاتمی و کروبی انجام دادند.
پس از پایان راهپیمایی و ناکام ماندن طرفداران موسوی،آنان دوباره با به آتش کشیدن سطل های زباله و کندن نرده های اطراف خیابان،این نکته را یادآور شدند که جنبشی که موسوی و طرفداران افراطی اش به راه انداخته اند حرف حساب سرش نمی شود و با آشوبگری و اغتشاش و توهین مطالب خود را بیان می کند.مطلبی که طرفداران موسوی به احمدی نژاد و حامیانش نسبت می دهند.
اصلاح طلبان به طور کلی در تاریخ جمهوری اسلامی سابقه درخشانی ندارند.پس از روی کارآمدن محمد خاتمی در سال ۷۶ و نفوذ گسترده عناصر سکولار یا ضد دین به دولت طرحی جدید در دولت کلید خورد که خطرات فراوانی برای کشور به همراه داشت.همچنین راه یافتن و ابقای عناصر فاسد چه از لحاظ اقتصادی و چه از دیگر مناظر از دیگر اقدامات دولت اصلاح طلبان بود که صدمات بعضا جبران ناپذیری به کشور وارد کرد.از سویی دیگر مجلس دیگر نهاد مهم کشور نیز به دست اصلاح طلبان بود و دیگر نیازی نیست که به بیان حوادثی که در مجلس در دوران آنان گذشت بپردازیم زیرا بیشتر سیاسیون به آن آگاه هستند.آنان به اصطلاح بر خر مراد سوار بودند هرکاری که از دستشان بر می آمد کردند تا جیب های خود و دار و دسته شان را پر کرده و به ثروت های خود بیافزایند.
پس از انتخابات سال ۸۴ و روی کارآمدن محمود احمدی نژاد،بسیاری از منافع آنان و همچنین منافع آقای رفسنجانی در خطر افتاد به همین دلیل هر کاری کردند تا احمدی نژاد دوباره رای نیاورد که البته با هوشیاری ملت ایران نتوانستند.اما این شکست چنان ضربه ای به آنان زد که نفهمیدند چه کاری انجام می دهند.تحریک مردم به حضوردر خیابان ها و آشوب گری به دلیل ناتوانی آنان در پذیرش شکست و القای تقلب از جمله کارهایی بود که آنان انجام دادند تا به قول خود انقلاب را سرنگون کنند اما نمی دانستند اگر این آشوب ها به شهرهای دیگر ایران و مناطق جنوبی تهران سرایت می کرد خود آنان از اولین کسانی بودند که جنازه شان بر روی چوب های دار تاب می خورد.
برگزاری دادگاه های آشوبگران و نیمچه سران آنان ابعاد گسترده ای از توطئه آنان برای به سقوط کشاندن کشور را افشا کرد.هر چند برخی سران اصلاح طلب آن را باعث تمسخر مردم عنوان کردند اما موسوی خوئینی ها با عنوان این مطلب که این دادگاه ها تاثیر قابل توجهی بر مردم گذاشته است به سخنان آنان خط بطلان کشید.به همین دلیل و برای فرار دوباره از اقداماتشان موضوعات فراوانی را پیش کشیدند تا این دادگاه ها از نظر مردم بیافتد.
طرح ادعای آزار جنسی بازداشت شدگان و ارائه برخی مستندات؟که البته دروغ از آب درآمد،راه اندازی انواع و اقسام جنبش ها مانند جرس و رسا وسیاو...برای اصطلاح جذب مردم،راهپیمایی در روز جهانی قدس،التهاب آفرینی در دانشگاه ها با عناصر خود فروخته شان و....از مباحثی است که این روزها از سوی دارودسته اصلاح طلبان مطرح می شود تا باز هم به آشوب آفرینی ادامه دهند.
مصون ماندن برخی سران آشوب گر از جمله میر حسین موسوی،مهدی کروبی و به ویژه مهدی هاشمی سبب شده است تا آنان با حاشیه ای امن به طرح مطالب خود بپردازندتا جایی که صدای برخی نیز درآمد.هر چند نمی شد فردای آشوب ها به دلیل جو احساسی موجود بر جامعه موسوی،کروبی و...را دستگیر کرد اما اکنون با فروکش کردن احساسات می توان دست به این اقدام زد.نظام با هزینه فایده کردن برخی اقدامات شاید می خواست از وجود موسوی برای انتخابات ها استفاده کند تا مردم به واسطه او به پای صندوق های رای آیند اما با توجه به برگزاری دادگاه ها و کاهش روزافزون محبوبیت آقای موسوی در میان طرفدارانش و همچنین طرح این فرضیه که اگر با موسوی و دیگران برخورد نشود در آینده هر کس در انتخابات پیروز نشد مردم را به خیابان ها می کشاند شاید تصمیم گرفته است که وی،کروبی و دیگر سران آشوبگر را بازداشت کند.
در این میان شاید خاندان رفسنجانی به ویژه مهدی هاشمی به دلیل نفوذ پدرش از بازداشت در امان بماند به همین دلیل نظام با گرفتن تعهدات سنگین از آقای رفسنجانی از پس مهدی هاشمی نیز برخواهد آمد تا دیگر دست وی و خاندان هاشمی را از هرگونه فعالیت سیاسی ببندد.رفسنجانی فرد باهوشی است - هر چند از هوشش در جهت خدمت به کشور و مردم استفاده نکرد -.او با در نظر گرفتن همه شرایط به این نتیجه رسیده است که دیگر باید بپذیرد احمدی نژاد رئیس جمهور قانونی کشور است و دار و دسته موسوی که خود ایجاد کرده بود دیگر توانایی رقابت ندارد به همین دلیل به جای کناره گیری از مناصب بهتر است به انزوای روزافزون خود پایان دهد و با احمدی نژاد کنار بیاید.شتاب وی در ابراز ارادت به احمدی نژاد در مراسم معارفه رئیس قوه قضاییه نمونه ای از این کنار امدن هاست.(عکسش را ببینید)
بهرحال اصلاح طلبان به پایان راه رسیده اند و دیگر تقلا کردن فایده ای ندارد.شاید در آینده شاهد دستگیری موسوی و کروبی باشیم و شاید هم نباشیم زیرا سیاست پدر و مادر ندارد!
جبران خلیل جبران در وصف علی (ع) می گوید:"دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."
شهادت امیرالمومنین،مرد عدالت و سرور عدالت طلبان جهان حضرت امام علی(ع) بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد.
*********************************۸
خطبه ای از خطله های حضرت امام علی (ع):
منشا فتنه و فساد(در میان مردم)پیروی از خواهش های نفسانی است و احکامی که بر خلاف شرع صادر گردد،کتاب خدا(قرآن کریم) با آن خواهش ها و حکم ها مخالف است،و(همچنین از اسباب فتنه و فساد آن است که)گروهی از مردم دیگران را بر خواهش ها و حکم های بر خلاف دین یاری و پیروی می کنند(چون حق و باطل را در هم می نمایند فتنه و فساد ظاهر می شود)پس اگر باطل با حق در هم نمی شد راه حق بر خواهان آن پوشیده نمی گردید،و اگر حق در میان باطل پنهان نمی بود دشمنان(هرگز) نمی توانستند ازآن بدگویی کنند،ولیکن چون قسمتی از حق و قسمتی از باطل فراگرفته و درهم می گردد پس آن گاه شیطان بر دوستان خود تسلط پیدا می کند(برای اضلال و گمراهی فرصت به دست آورده،وباطل را در نظر خواهان حق جلوه می دهد و راه بدگویی را برای دشمنان دین باز می نماید)و کسانی که لطف خدا شامل حالشان گردیده است(از اضلال و گمراهی)نجات می یابند(و از آمیز حق به باطل در شبهه نمی افتند)
نهج البلاغه خطبه ۵۰
پس از کش و قوس های فراوان بالاخره نوبت به جلسه های علنی رای اعتماد رسید.در اینجا کاری به این که در این جلسات چه گذشت و موافقان و مخالفان چه سخنانی ایراد کردند نداریم بلکه به برخی اظهار نظرها در این جلسات توجه می کنیم.
آقای کواکبیان که منتقد بلااستثنای دولت احمدی نژاد و از دارودسته شکست خورده اصلاح طلبان است با هروزیری که احمدی نژاد به مجلس معرفی کرد مخالفت کرد.در واقع نظر کلی اصلاح طلبان یا همان گروه اقلیت مجلس برآن بود که به هیچ یک از وزرای احمدی نژاد رای موافق ندهد و این مورد در اظهارنظرهای آنان انعکاس می یافت سرآخر نظر به همان نظر خود جامه عمل پوشاندند و بیشتر آنان به هیچ یک از وزرای پیشنهادی رئیس جمهور رای موافق ندادند.این گونه تکاپو آن چنان آنان را خسته کرده بود که آقای کواکبیان با آن اظهار نظرهای آتشین!در آخرین جلسه رای اعتماد در حال چرت زدن بود!
همچنین آقای مطهری که یکی از منتقدین دولت احمدی نژاد است با بیان برخی سخنان که تضاد قابل توجهی درآن ها مشاهده می شد از وزرای پیشنهادی انتقاد کرد.وی در حالی دولت احمدی نژاد را به آدم کشی و جنایت متهم می کند که از همین دولت از بابت اظهار نظر رئیس جمهور در رابطه با عدم برخورد پلیسی با مسئله پوشش دختران و پسران در خیابان ها انتقاد می کند.آیا باید به چنین اظهارات پاسخ داد؟
جدا از این مسائل باید به این مسئله توجه داشت که وزرای پیشنهادی دارای برخی نقاط قوت و ضعف نیز بوده اند و این گونه نبوده است که مانند امامان معصوم از هر عیب بری بوده باشند اما این که با همه آنان مخالفت شود و آنان ناکارآمد معرفی شوند جای بحث دارد.اعلام حمایت صریح آقای عباسپور - یکی از بستگان آقای جاسبی و رئیس کمیسیون آموزش مجلس - از وزیر پیشنهادی علوم و ذکر این سخن که"آقای دانشجو سهم دانشگاه آزاد از کابینه است"از نقاط مبهم کابینه احمدی نژاد بود.به طور کلی مخالفان دولت با همه اقدامات آن مخالفت می کنند مگر با آن دسته از اقدامات که به نفعشان باشد و این یک مورد نیز از همان دسته بود.هر گاه دانشگاه آزاد،آقای رفسنجانی و خاندانش،روزنامه های دروغ پرداز وابسته به وی و رسانه های خارجی دشمن ایران از احمدی نژاد حمایت کردند آن موقع باید فاتحه احمدی نژاد را خواند ولی خوشبختانه تاکنون این چنین نشده است.
پس از رای اعتماد مجلس به دولت و راه یافتن ۱۸ وزیر از ۲۱ وزیر پیشنهادی،پیشگویی های رسانه های داخلی و خارجی دوشمن و برخی نمایندگان مجلس دروغ از آب درآمد.این رسانه ها و نمایندگان کوشیدند با فرافکنی و ذکر این نکته که نامه رهبری موجب شد تنها ۳ وزیر رای نیاورند از بار سنگین شکست - مانند کاری که موسوی کرد- شانه خالی کنند.نه این که این نمایندگان به توصیه های رهبری مو به مو عمل می کنند حالا که بحث شکست مطرح شده از رهبری مایه می گذارند.آقای باهنر که پیش بینی کرده بود ۵ وزیر رای نخواهند آورد پس از مراسم رای اعتماد با افزودن ۳ تا ۴ وزیر به وزاری قبلی فرمودند:"اگر نامه رهبری نبود ۸ تا ۹ وزیر رای نمی آوردند!"در واقع با این اظهار نظرها باید گفت سنگین تر بود می گفتید کل کابینه رای نمی آورد تا بقیه وزرا نیز در کابینه نباشند.
عدم رای اعتماد به ۳ وزیر چیزی نیست که بخواهیم برای آن شنگول شویم!در دوره های قبل با وجود عدم کفایت بیشتر وزاری پیشنهادی اکثر آنان رای اعتماد می گرفتند اما اکنون وضع گونه دیگری است.بحث نمایندگان برکارآمدی نیست بلکه این سخنان از جای دیگری آب می خورد که مجال برای مطرح کردن آن نیست.رای بالای احمدی نژاد سبب شد تا نمایندگان خود را با مردم در نیاندازند.اگر مجلس به دولت رای مثبت نمی داد آن هنگام بود که این شائبه میان مردم پیش می آمد که نمایندگان در جبهه فساد قرار دارند و این برای آنان مناسب نبود تا در دوره های بعد رای بیاورند.کمااین که برخی نمایندگان مجلس نه تنها در جبهه فساد قرار دارند بلکه حتی به آن افتخار نیز می کنند.
اظهارات زودتر از موعد برخی نمایندگان مجلس درباره رای آوردن یا نیاوردن وزرای احمدی نژاد یکی از نکات جالب توجه دوره های رای اعتماد بود.سخنان آقای باهنر مبنی بر این که پنچ وزیر رای نمی آورند و یا بیانات آقای توکلی مبنی بر اینکه "۷ وزیر رای نخواهند آورد"!از نوع همین اظهارات زودتر از موعد بود.سخنان آقای باهنر در حالی ایراد می شد که حتی یک روز هم از معرفی افراد پیشنهادی رئیس جمهور به مجلس نمی گذشت.شاید یکی از نقاط فجیع قوت آقای باهنر،تشخیص کارآمدی یا ناکارآمدی افراد است پس بهتر است در روز قیامت از ایشان به عنوان میزان درست بودن یا نادرست بودن افراد استفاده نمود.همچنین آقای توکلی نیز تنها یکی دو روز پس از آقای باهنر اقدام به صدور بیانیه نمود پس دست کمی از آقای باهنر در سرعت تشخیص ندارد.از ایشان نیز می توان به عنوان کمک آقای باهنر در روز قیامت بهره برد.
بهره بردن گسترده رسانه های اصلاح طلب از سخنان این دو نماینده و همچنین رسانه های دشمن ادامه جوسازی های آنان علیه رئیس جمهوری بود که توهم تقلب را علیه اش به کار بسته بودند.این رسانه ها که از بعد کارشناسی به قضیه نمی نگرند همواره همه اقدامات احمدی نژاد را محکوم می کنند.
از جمله اقدامات نویی که احمدی نژاد در این دوره انجام داد معرفی سه زن برای تصدی وزارت خانه های مختلف بود.در دوره نخست ریاست جمهوری اش، احمدی نژاد برای وزارت بهداشت چند گزینه مدنظر داشت که یکی از آنان همین خانم دستجردی وزیر پیشنهادی کنونی بهداشت بود اما به دلیل برخی مسائل و بروز برخی مخالفت ها نخواست آغاز کار دولتش با جنجال های گوناگون همراه باشد.شعارهای توسعه سیاسی و آزادی که در دولت آقای خاتمی مطرح می شد همان طور که پیشتر گفتیم در حد همان شعار باقی ماند.دولت خاتمی که بیشتر رسانه ها را در اختیار داشت هیچ گاه به سمت معرفی وزیر زن نرفت تا حداقل به یکی از شعارهایش عمل کرده باشد.اما این بار احمدی نژاد دیکتاتور؟!با معرفی سه وزیر زن قدم در راهی گذاشت که حتی شعار آن را نداده بود.
برخی این اقدام احمدی نژاد را در راستای تقلید از سخنان کروبی بیان کردند حال آن که کروبی مانند موسوی و رضایی حتی برنامه ای برای اداره کشور از خود نداد که احمدی نژاد بخواهد از آن تقلید کند.شکستن تابوهای مختلف از سوی احمدی نژاد سابقه دارد.از شکستن سنت های نابود کننده در زمینه اقتصاد مانند انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی بگیریم تا مجوز ورود زنان به وزرشگاه ها - که از سوی آقای مطهری مردانه عنوان می شود! - از جمله همین تابو شکنی های احمدی نژاد بود.پس از جاروجنجال های گسترده پس از هر اقدام احمدی نژاد پیش بینی می شد این بار پس از معرفی زنان به سمت وزیر نیز جنجال های گسترده بر پا شود.
از سکوت جریان فمنیستی و فرار به جلو با بیان این گونه سخنان که احمدی نژاد عوام فریبی می کند!تا بروز برخی مخالفت ها در شهر قم گوشه ای از این جارو جنجال ها بود.درشت نمایی برخی سخنان مخالفت آمیز در قبال این اقدام رئیس جمهور مانند همیشه البته این بار به صورت کمرنگ تر از سوی رسانه های اصلاح طلب دنبال شد تا هم احمدی نژاد تخریب شود و هم ساحت برخی مراجع خودخوانده با واژه متحجر بودن آلوده نشود.البته بیشتر مراجع تقلید دامنشان از موضع گیری های سیاسی بی منطق مانند آنچه صانعی در حمایت از موسوی و کروبی انجام می دهد مبرا است.
گوشه دیگری از جنجال سازی علیه دولت احمدی نژاد کنار گذاشتن برخی وزرا بود.این جنجال سازی از دو سو دنبال می شد یکی از سوی موافقان اسمی دولت و دیگری از سوی مخالفان قلبی دولت.رسانه های به ظاهر موافق دلیل برخی برکناری ها را دخالت باند کردان،مشایی و رحیمی عنوان می کردند در حالی که همین سه نفر نیز با یکدیگر اختلافاتی دارند.احمدی نژاد آدم باند بازی نبوده و نیست چه با دوستانش و چه با دشمنانش که اگر این طور بود الان کشور را با دارودسته رفسنجانی تقسیم کرده بود و این همه تخریب و تهمت و دروغ و فحش و بد بیراه نمی خورد و مانند موسوی و خاتمی از او به عنوان یک فرد متشخص نامبرده می شد که کشورش را به نقاط تعالی پیشرفت هدایت کرده است.دلیل معرفی نکردن وزرای پیشین دولت برای دولت جدید را خود احمدی نژاد می داند.خبر نداشتن از جلسات محرمانه دولت دلیل برخی اتهامات به احمدی نژاد می تواند باشد.
اما مخالفان قسم خورده رئیس جمهور که پیمان بسته بودند از وی در انتخابات و پس از آن انتقام بگیرند بیکار ننشستند و به ستایش از کسانی که پیش از این تخریبشان می کردند پرداختند.سایت خبری عصر ایران با درج این خبر که "فتاح چکی دومیلیون تومانی از حساب شخصی اش برای رد دیون احتمالی برای وزارت نیرو پرداخت کرد"سعی کرد از فتاح چهره ای آسمانی نشان دهد که حالا برکنار شده است.البته آقای فتاح شخصا انسان وارسته و متعهدی است اما سوال اینجاست که چرا در این ۴ سال خبرهایی از این دست به نفع وی درج نمی شد؟!برخی نمایندگان مجلس در حالی به برکناری برخی وزرا انتقاد کردند که همین نمایندگان بودند که ۴ سال قبل با بیان این نکته که این وزار کارآمد نیستند و سابقه وزارت ندارند آن جنجال را برپا کردند.سخنی که این روزها هم دلیل مخالفت برخی نمایندگان با وزرا است.
.......................................................ادامه این مطلب را در پست بعد مشاهده فرمایید.
بار دیگر احمدی نژاد و بار دیگر تشکیل کابینه.یادمان نرفته است جنجال های مجلس هشتم به اصطلاح همگرا با دولت که آن وضع را برای دولت نوپای احمدی نژاد ایجاد کرد تا به زعم خود از کارآمدی دولت بکاهد و طبق قولی که آقای رفسنجانی به دولت های عربی خلیج فارس داده بودند،دولت احمدی نژاد را ۶ ماهه سرنگون کنند.در وبلاگ سابق خودم به ماجرای رای اعتماد به وزرا پرداخته بودم اما شرایط امروز ایجاب می کند سری به تاریخ بزنیم تا از رهگذر این مرور با وقایع گذشته کشورمان بیشتر آشنا شویم.(چقدر من ادیب شدم امشب!)
برای این که حوصله شما سر نرود می توانید با کلیک بر این لینک ها تاریخ را مرور کنید:"داستان 3(دولت)بخش اول" و "داستان 3(دولت)بخش دوم"آری مرور تاریخ دولت احمدی نژاد به ما این نکته را یادآور می شود که دولت وی همیشه از سوی مجلس تحت فشار قرار داشت.این فشار نه فشارهای منطقی و اصلاح کننده بلکه اغلب فشارهایی ناشی از کینه و بغض نسبت به دولت بوده است.تذکرات نمایندگان که فکر می کنم از مرز ۱۰۰۰۰ گذشته بود و تهدیدهای مکرر آنان به استیضاح و استیضاح چند وزیر احمدی نژاد نشان می دهد که نمایندگان تنها در دولت احمدی نژاد وظیفه شناس شده بودند و در دولت های گذشته این وظیفه شناسی از یاد رفته بود.دولت های هاشمی و خاتمی اگر تا امروز ادامه پیدا می کرد شاهد ناآرامی های بسیار گسترده بودیم.این ناآرامی ها از جنس اعتراض های چند بالاشهر نشین نمی بود و قشر پایین جامعه می توانست کار انقلاب را یکسره کند.اعتصاب های گسترده در دولت خاتمی به ویژه اعتصاب فرهنگیان،مجلس را به این نتیجه نرساند که با استیضاح وزیر تعاون سابق و آموزش و پرورش کنونی(ربط وزارت تعاون و آموزش و پرورش را از رئیس بنیاد باران بپرسید) از فشار اعتصابات بکاهد.
فشارهای دولت های رفسنجانی و خاتمی به مجلس و همگرایی نمایندگان با دولت های ناکارآمد بخشی از ناتوانی مجلس در رتق و فتق امور بود.رفتار تهدید آمیز رفسنجانی هنگام تهدیدات مجلس برای استیضاح یکی از وزرایش سبب شد تا مجلس برای همیشه بی خیال استیضاح شود.این رفتار ها همراه با تطمیع نمایندگان در دولت خاتمی نیز ادامه پیدا کرد تا مجلس از راس امور به انتهای امور کشانده شود.
دیکتاتور خواندن احمدی نژاد از سوی مخالفان با سواد و تحصیل کرده اش؟!اینجا برای ما اثبات می شود.احمدی نژاد دیکتاتور با رفتار دیکتاتور مابانه اش سبب شد تا چند وزیرش در آغاز کار دولت رای اعتماد نگیرند و چندین وزیرش نیز استیضاح شوند.اگر احمدی نژاد دیکتاتور نمی بود مجلس با دولت چه کار می کرد؟!
اما از همه این ها که بگذریم سخن امروز خوش تر است.پس از ناآرامي هاي تهران كه منجر شد دشمنان اين كشور از آن سوءاستفاده كنند،تحليل هاي فراواني از سوي همين دشمنان مبني بر سست بودن پايه هاي دولت احمدي نژاد منتشر مي شد كه با واقعيت زمين تا آسمان فاصله داشت.احمدي نژاد امروز يكي از محكم ترين دولت هاي پس از انقلاب را در اختيار دارد هر چند عده اي بالاشهر نشين از اين اتفاق ناراحت شوند.مخالفان دولت احمدي نژاد كه نتواستند در القاي تقلب و اعتراض هاي پراكنده دولت احمدي نژاد را سرنگون كنند با رسوخ در مجلس آن هم در گيرودار راي اعتماد هاي مي كوشند با لابي گري مانع از راي آوردن همه وزراي پيشنهادي احمدي نژاد شوند تا دوستانشان در آن سوي آب دوباره گزك به دست آورده و تحليل هاي واهي خود را مبني بر سست بودن حكومت احمدي نژاد آغاز كنند.اما آيا خواهند توانست؟
..................................ادامه اين داستان را در پست آينده مشاهده كنيد.
پيش از آغاز انتخابات رياست جمهوري و در دوره تبليغات،بسياري از هنرپيشگان سينما و مواردي كه به سينما مربوط مي شود از موسوي حمايت كردند.اين دسته كه مانند برخي بازيكنان فوتبال از دستمزدهاي بعضا بالايي برخوردارند،صلاح خويش بر آن ديدند تا مانند همان برخي بازيكنان فوتبال مچ بند سبز بسته و در مجامع عمومي و رسانه اي حاضر شوند.البته در مورد قشر ورزشي و فوتبالي اوضاع فرق مي كرد.حمايت گسترده ورزشكاران مطرح از احمدي نژاد سبب شد تا به نوعي اين اقدام هنرپيشگان سينما خنثي شود.هر چند برخي بازيكنان تيم ملي فوتبال در ديدار با كره جنوبي كه منجر به عدم راهيابي ايران به جام جهاني شد از مچ بند سبز استفاده كردند اما با نگاه به تعداد آنان و كساني كه در تيم ملي از مچ بند سبز استفاده نكردند به راحتي در مي يابيم كه اين بازيكنان در اقليت بوده اند.در واقع اين به يك اصل كلي تبديل شده است كه طرفداران موسوي در اقليت هستند.
اوضاع فجيع سينماي ايران و توليد فيلم هاي به نوعي مبتذل كه حتي در دوران احمدي نژاد نيز ادامه داشت سبب شد كه سينماهاي كشور يكي پس از ديگري رو به تعطيلي روند.هر چند در اين ميان فيلم اخراجي ها توانست مردم را دوباره به سينماها بكشاند اما اين اقدام نوعي اقدام كوتاه مدت به شمار مي رود كه تاثير چنداني ندارد.در اين شرايط اين هنرپيشگان تصور كردند كه از پايگاه مردمي عالي برخوردارند كه مي توانند با آن سرنوشت انتخابات را عوض كنند اما در اشتباه بودند.
در همايش دوم خرداد در سالن ۱۲ هزار نفري آزادي چند نفر از اين هنرپيشگان و كارگردانان نيز حضور داشتند.توهين هاي بي سابقه و تمسخرهاي بي مزه اين به اصطلاح هنرپيشگان به رئيس جمهور وقت يك كشور در هيچ جاي جهان سابقه ندارد.حتي جرج بوش با آن همه جنايت از سوي هنرپيشگان هاليوود به اين القاب مفتخر نگشت!در اينجا اين سوال پيش مي آيد كه احمدي نژاد چه كاري با اين قشر كرده بود كه انان اين چنين به وي حمله مي كردند؟
در واقع احمدي نژاد كاري با آنان نكرده بود.يكي دو سال پيش از اين همايش، سفارت انگليس با دعوت از برخي هنرمندان و هنرپيشگان به جشن تولد ملكه اليزابت چندم كليد اين گونه برنامه ها را زده بود.پس از آن برخي از اين هنرمندان با سفر به كشورهاي اروپايي و آمريكا به نوعي دستورالعمل رفتار در انتخابات را گرفته بودند.
جدا از اين مسائل رفتارهاي آنان پس از انتخابات نيز قابل تامل است.اخيرا گروهي از مستند سازان اعلام كرده اند كه به دليل اعتراض به وقايع اخير از شركت در جشنواره سينما حقيقت خودداري مي كنند.پيش از آن نيز گروهي از كاريكاتوريست ها نيزبه همين دليل از حضور در يك جشنواره كاريكاتور داخلي خودداري كرده بودند.اين گونه اظهار نظرهاي وقيحانه و اعتراض ها در حالي بيان مي شود كه دارودسته موسوي با توهماتشان برخي را به خيابان ها كشاندند كه سرآخر منجر به آتش كشيدن مساجد،اتوبوس ها و اموال عمومي و غارت اموال مردم شد.در واقع اين اظهار نظر ها به دليل ناتواني رسانه ملي آقاي ضرغامي در زمينه معرفي درست آشوبگران و اقدامات دارودسته موسوي بيان مي شود.هر چند اين بيانات از ناداني نيست بلكه از روي قصد و غرض است اما اگر صداوسيما وظيفه اش را درست انجام مي داد حداقل اين دارودسته ساكت مي شدند.
با وجود اين همه مخالفت با نظام حتي جشنواره هاي خارجي معتبر مانند كن و اسكار از دادن جايزه به اين هنرپيشگان خودداري مي كنند اين يكي از دلايلي است كه روشن مي كنند آنان به بيراهه مي روند.از سويي ديگر جناب آقاي شجريان كه آهنگ هايش در راديو ضبط هاي خودروها شنيده مي شود و آثارش در ميان مردم با اقبال گسترده اي مواجه شده است! نيز به اين گروه پيوسته و مدام خود را خس و خاشاك خطاب مي كند.شايد او نيز به اين توهم گرفتار امده كه داراي پايگاه مردمي گسترده است و مي تواند با سخنانش احمدي نژاد را سرنگون كند!
به جز اين گروه،بخش ديگري از هنرمندان جامعه مانند نقاشان،نويسندگان،اديبان،شعرا،دانشمندان و ديگر فرهيختگان جامعه به اين دار و دسته نپيوستند.اخبار متعددي مبني بر حمايت اين گروه از احمدي نژاد مي رسيد كه چندان بازتاب نمي يافت.برخي از اين گروه نيز براي اين كه مشكلي برايشان پيش نيايد از حمايت علني از احمدي نژاد خودداري كردند.گروهي كه نام برده شد از جمله فرهيختگاني هستند كه داراي مال ومنال و دستمزدهاي ميليوني نيستند.مي توانيم با كمي تفكر دريابيم كه مخالفان احمدي نژاد از قشر مرفه تر جامعه هستند نه از قشر فرهيخته.
|
|