|
مصائب احمدی نژاد
|
||
|
الیس الصبح بقریب |
محمد رضا پهلوی شاه مخلوع ایران که با انقلاب مردمی ایرانیان در در سال ۱۳۵۷ مجبور شد رخت سفر بربندد و آواره چند کشور جهان شود،همیشه در تخیلات خویش فکر می کرد سرانجام انقلاب سرنگون شده و وی دوباره به ایران باز خواهد گشت.القاات و سخنان نزدیکانش نیز بر این نکته دلالت می کرد که انقلاب اسلامی در وضع شکننده ای قرار گرفته و امروز یا فردا یا با کودتای نظامی و یا با انقلابی دیگر دوباره شاه به ایران باز خواهد گشت ولی سرانجام شاه در پاناما رقم خورد و وی با چشمان باز و در حالیکه به شدت لاغر شده بود دیده از جهان فرو بست.جسدش را کیلومتر ها دورتر از ایران و در مصر به خاک سپردند تا از کشوری که داعیه دفاع از آن را داشت کیلومترها فاصله داشته باشد اما انقلاب تا کنون پابرجاست.
وضعیت کنونی میرحسین موسوی با برخی تفاوت ها مانند شاه مخلوع است.وی که در راهپیمایی اعتراض آمیز طرفدارانش و در حالیکه شعف و شادی از چهره اش می بارید با دستان در هوا افراشته در حوالی خیابان آزادی حضور پیدا کرد.به سادگی از چهره میر حسین موسوی می شد این نکته را فهمید که وی فکر می کند با این جمعیت - که از دید او و طرفداران و دشمنان ایران - بسیار عظیم می آمد خواهد توانست احمدی نژاد را که با رای قانونی ملت رئیس جمهور شده بود سرنگون کند و خود بر تخت سلطنت بنشیند.
اما آشوب های هوادارانش در تهران موجب آن شد که آن جمعیت به اصطلاح عظیم به یکباره ریزش کند و تنها عده ای آشوب گر در خیابان ها باقی بمانند که آن هم پس از چند روز از بین رفت.به جز چند اعتراض جسته و گریخته در تهران دیگر شاهد اعتراض آنچنانی نبوده ایم و این بر آن دلالت دارد که مردم دیگر از موسوی خسته شده اند.اگر امروز از موسوی عکس گرفته شود به سادگی می توان افسردگی را در چهره او خواند چیزی که با آن تصاویر راهپیمایی اش تفاوت بسیار دارد.
جنبش به اصطلاح سبز طرفدران موسوی به این خاطر به پیروزی نرسید که آنان در اقلیت بودند.با استفاده از نرم افزار گوگل ارث یا گوگل مپ می توان به سادگی فاصله خیابان امام حسین(ع) تا آزادی را با کل ایران مقایسه کرد.کل جمعیت معترض به انتخابات با فرض این که در کل مسیر جمعیت وجود داشته بود - که چنین چیزی نبوده است - همین مقدار بوده است.آنان می خواستند با چنین جمعیتی رای یک ملت را به نفع خود غصب کرده و احمدی نژاد را سرنگون کنند که البته نتوانستند.
ادامه دادگاه های آشوب گران این روزها جای خود را در میان مردم باز کرده و در کنار سریال های جومونگ و رستگاران یکی از پرطرفدار ترین برنامه هاست.هر چند جلسه اول دادگاه مورد توجه عده ای قرار نگرفت اما با ادامه دادگاه دیگر رسانه های وابسته به موسوی و رفسنجانی نتوانستند بر فرضیه خود مبنی بر شکنجه شدن بازداشت شدگان پافشاری کنند.این روز ها دیگر همه فهمیده اند که دار و دسته موسوی از ابتدا تا انتها دروغ می گفتند و تقلب نیز دروغی بزرگ است.از سویی دیگر داستان سرایی برای کسانی که اصلا کشته نشده اند یا فوت آنان ربطی به انتخابات نداشته است(مانند ترانه موسوی و علیرضا توسلی) از دیگر اقدامات دار ودسته رسانه ای موسوی برای تشنج در جامعه است.
در اینجا این سوال پیش می آید که نتیجه جنبش سبز چه بود؟آیا احمدی نژاد سرنگون شد؟آیا موسوی رئیس جمهور شد؟آیا آن اصلاحاتی که اقلیت انتظار آن را داشت حاصل شد؟چه چیزی جز هرج و مرج و ناامنی برای ایران به ارمغان آورده شد؟شاید گفته شود جنبش ما متولد شد و دیر یا زود احمدی نژاد سرنگون می شود.این سخنان هم سخنان تحلیل گران خارجی دشمن ایران و هم برخی طرفداران موسوی است که در پاسخ به ان باید گفت در ۱۸ تیر هم گفتند جنبش متولد شده و انقلاب تا چند سال دیگر سرنگون می شود ولی این گونه نشد.جنبش سبز در واقع به ابدیت پیوسته است و موسوی،رفسنجانی،دار و دسته شان و دشمنان ایران مانند شاه مخلوع باید در انتظار باشند تا دوباره بازگردند ولی تاریخ ثابت کرد که شاه هیچ گاه به ایران باز نگشت و انقلاب سرنگون نشد.
برگزاری دادگاه متهمان آشوب های اخیر بحث اول خبری در چند روز گذشته بوده است.اعترافات روشن آقایان ابطحی و عطریانفر در مورد برنامه ریزی برای آشوب و هرج و مرج پس از انتخابات و القای تقلب در آن بر سخنان گذشته بسیاری از رسانه ها صحه می گذارد.همچنین علاوه بر آن جلسه دوم دادگاه گروهی دیگری از مسببان آشوب ها گوشه دیگری از برنامه ریزی های داخلی و به ویژه خارجی برای به پیروزی رساندن جنبش سبز ملت ایران! را بر ملا نمود.
به سادگی می شد حدس زد که دار و دسته اصلاح طلبان و هاشمیست ها با پخش گسترده این خبر که متهمان زیر شکنجه اعتراف کرده اند،از فشار این اعترافات بر خود بکاهند اما این بازی آنان دیگر قدیمی شده است.از سوی دیگر موسوی که به عنوان عروسک خیمه شب بازی هاشمی ایفای نقش می کند با انتشار بیانه ی شماره n ام خود این اعترافات را دست پخت رسانه ملی و دولت دیکتاتور دانسته و به آن اعتراض کرده بود.اما آقای موسوی که مرد مبارزه با دروغ و دیکتاتوری است گویی سابقه خود را فراموش کرده است.بخش هایی از اقدامات موسوی در طول دوران نخست وزیری اش با عنوان بوی صداقت آمد در رجانیوز منتشر شده بود اما جدا از آن محمد جواد لاریجانی در روزنامه جام جم امروز ۱۹/۵/۸۸ به بیان گوشه ی دیگری از رفتارهای متناقض موسوی اشاره کرده است.
آقای لاریجانی می گوید:"آقای موسوی بفرمایند که چند اعتراف و بازجویی در زمان ایشان از صداوسیما پخش شد؟در مورد کدام یک از آنان اعتراض کردند؟....در زمان دولت آقای موسوی موارد متعددی بود که افراد بازجویی شدند و جلوی تلویزیون آمدند و اعتراف کردند.ایشان در آن زمان نه تنها اعتراضی نکردند بلکه کلی هم از وزیر اطلاعات خود تقدیر کرد....به عنوان مثال در زمان آقای موسوی،مهدی هاشمی را گرفتند و محاکمه کردند،جلوی تلویزیون هم آوردند.با گروهک فرقان هم همین کار را کردندمن شخصا طرفدار این کار بودم..."
اما جدا از این مسائل،نحوه اطلاع رسانی رسانه ها به ویژه صدا و سیما بسیار ابتدایی بوده است.این رسانه با همان شیوه دولت موسوی که همان اعتراف مستقیم جلوی دوربین هاست به بیان مطالب می پردازند درحالیکه برای تاثیرگذاری بیشتر این کار کافی نیست.جدا از آن سانسور بخشی از اعترافات که در ان ها به نقش رفسنجانی و فرزندان دلبندش اشاره دارد گوشه ای از اقداماتی است که رسانه ملی انجام می دهد تا خدایی نکرده به مقام عظمای هاشمی رفسنجانی توهین نکرده باشد اما اگر به نقش احمدی نژاد اشاره می شد با هزاران تفسیر به پخش آن می پرداختند و حتی پیش از ان پیام بازرگانی نیز پخش می کردند.
باید با استخدام و بهره گیری از عناصر متخصص رسانه ای تلاش کرد این افراد به عنوان عنصر مخل امنیت ملی شناسانده شوند نه انکه برای آنان کمیته حقیقت یاب تشکیل داده شود تا به شکایات آنان رسیدگی گردد.اینان کسانی بودند که با وقاحت تمام چند روز امنیت را از شهر گرفتند و با شایعه پراکنی- نظیر انچه برای مرحوم علیرضا توسلی اتفاق افتاده - مردم را تحریک می نمودند.آدم کشی تنها بخشی از اقدامات انان بود که با سستی وزارت اطلاعات باید بگویم عملی هم شد.
ادامه چنین روند رسانه ای و فرو رفتن در لاک دفاعی سبب می شود حتی کسانی که موافق نظام هستند با دروغ پراکنی های رسانه ها به مخالف نظام تبدیل شوند.اگر صداوسیما و رسانه ها درست عمل می کردند ما امروز تقصیر ها گردن بی بی سی فارسی،فیس بوک و تویتر نمی انداختیم.امیدوارم با تغییر الگو های رسانه ای در رسانه ها به ویژه صدا و سیما در جهت معرفی نمودن خائنان به ایران عزیر بیشتر کوشیده شود.رسانه ابزاری است که آمریکا با در اختیار داشتن بازداشتگاه مخوف مانند گوانتانامو و بسیاری دیگر بدتر از آن با افتخار خود را بزرگترین پشتیبان دمکراسی معرفی کرده و به آن افتخار هم می کند.
بگو بسوز که مهدی دین پناه آمد
"حافظ"
فرخنده زاد روز یگانه منجی عالم بشریت و آرزوی عدالت خواهان حضرت صاحب الزمان(عج) بر تمام عدالت خواهان جهان به ویژه مردم ایران مبارک باد.
سخنی از امام زمان(عج):
بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج،زیرا که همان گشایش(کارهای)شماست.
از پیامبر اکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) روایت شده است:"هر گاه دیدید که پرچم های سیاه از سوی خراسان(ایران)آمدند،خود را به آن پرچم ها برسانید،اگر خویشتن به روی برف بکشید،زیرا که مهدی خلیفه الله،در میان آنان است.پرچم هایی سیاه از سوی خراسان(ایران)می آیند.مردمی که با آن پرچم ها حرکت می کننددل هایی دارند چنان پاره های پولاد...آنان راهبان شبند و شیران روز..."
خورشید مغرب،محمدرضا حکیمی،ص ۳۱۸،دفتر نشر فرهنگ اسلامی
اتفاقات اخیر در صحنه سیاسی ایران رنگ وبویی دیگر دارد.پس از جنجال های خودساخته موسوی در انتخابات ریاست جمهوری و برخی اغتشاشات در شهر تهران،نظام جمهوری اسلامی دچار آسیب هایی شد که برای زدودن این آسیب ها باید فکری می شد.در طول چهار سال گذشته احمدی نژاد و دولتش مانند سدی شده بودند که انواع و اقسام فحش ها،توهین ها و سایر اقداماتی که پیش از دولت احمدی نژاد به نظام جمهوری اسلامی وارد می شدند به آنان اصابت می کرد.در طول ۱۶ سال حاکمیت سیاسیون فاسد بر ایران و اقدامات آنان که موجب سرخوردگی و اعتراض بخش های گسترده جامعه شد،این خود آنان نبودند که مورد انتقاد واقع می شدند بلکه با دردست داشتن رسانه ها،این انتقادات را به سوی رهبری و نظام جمهوری اسلامی سوق می دادند.نمونه بارز آن شخص سید محمد خاتمی بود که با اقدامات دولتش کاری با ایران کرد که سال ها باید تلاش کرد تا آن اقدامات را تصحیح نمود،اما نه تنها مورد انتقاد واقع نشد بلکه مانند یه فرد متشخص و آقا! از سوی صداوسیما و رسانه های دولت ساخته معرفی شد.اما در مورد رفسنجانی وضع با برخی تفاوت ها مانند خاتمی بود.
اما شرایط برای احمدی نژاد و دولتش فرق می کند.او که به قول خودش وارد منطقه ممنوعه شده است،با شرایط عجیبی از همان ابتدای دولتش روبه رو شده که در طول تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است.هجمه های گسترده از سوی ستاد رفسنجانی در طول انتخابات به وی،شروع کار دولتش و داستان هایی که مجلس برای رای اعتماد به وزرای پیشنهادی اش درست کرد،دروغ پردازی روزنامه ها و ....تنها گوشه ای از این شرایط عجیب است.اما این شرایط عجیب در چندماه گذشته عجیب تر نیز شده است.
پس از توهمات موسوی در زمینه تقلب در انتخابات و ارائه ننمودن هیچ گونه مدرکی دال بر سخنش،لشگر کشی های وی در خیابان های تهران آغاز شد.پس از اعتراض های چند صد هزار نفری طرفدارانش فاز اغتشاش را آغاز کردند که با برخورد نیروهای امنیتی و انتظامی شکست خورد.البته در اغتشاش های اخیر دیگر خبری از آن جمعیت چند صد هزار نفری نبود.آنان با مظلوم نمایی و سرودن اشعار عاطفی سعی داشتند کسانی که در آشوب ها کشته شده اند را شهید معرفی کنند.اما شهیدان کسان دیگری بودند که در طول ۸ سال از سر خود گذشتند تا افرادی این چنین بدون ترس از بیگانگان در خیابان آشوب بر پا کنند!خوش به حال آنان که رفتند و این روزگار را ندیدند.
بعد از این اتفاقات نظام نوعی قربانی طلب می کرد و چه کسی بهتر از محمود احمدی نژاد که با رضایت خودش سر در راه گذاشت.انتقاد بی سابقه صدا و سیما از احمدی نژاد که معرفی کردن فساد مالی هاشمی و اطرافیانش به ادعایی که هنوز اثبات نشده است،ناکارآمد معرفی نمودن اقدامات احمدی نژاد در زمنیه های گوناگون ازجمله مسکن مهر که به طور روز افزون در حال گسترش به مطالب دیگری است،سقوط هواپیماهای مسافربری به تعداد زیاد آن هم در چند روز متوالی،دست آویز نمودن قضیه مشایی و متهم نمودن دولت به دین گریزی،پخش نکردن تصاویر حملات وحشیانه آشوبگران به مردم از صدا و سیما و ده ها مورد مانند این اقداماتی هستند که احمدی نژاد را قربانی می کنند.
این اقدامات و رضایت پشت پرده احمدی نژاد بر خلاف رفتارهای رفسنجانی،خاتمی و به ویژه موسوی است.آنان برای به قدرت رسیدن و حفظ قدرت خود از هیچ گونه اقدامی فرو گذار نکرده و نمی کنند.در ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ این خاتمی نبود که مورد انتقاد قرار گرفت بلکه نظام و رهبری در این میان هزینه شدند.همین طور اعتراضات گسترده نسبت به ناکارآمدی اقتصاد سازنده رفسنجانی در اوایل دهه ۷۰ نیز مانند این بود.این ها را اضافه کنید به نامه رفسنجانی به رهبر انقلاب و تهدید به شورش(در واقع وی منافعش را با انتخاب مجدد احمدی نژاد در خطر دیده بود و به هر ترتیب نمی خواست وی رئیس جمهور شود) و رفتارهای قانون گریزانه آقای موسوی که عده زیادی را به کشتن داد وهزینه های زیادی برای کشور به ارمغان آورد.
آری احمدی نژاد در این وهله قربانی شد تانظام جمهوری اسلامی بماند.نظامی که برای حفظ آن خون های زیادی داده شد.هر چند که با اقدامات بعضی ها مسیر آن از مسیر اصلی اش فاصله گرفت اما امروزه دوباره در حال بازگشت به مسیر اصلی خود است.مسیری که همان استقلال،آزادی و نه شرقی و نه غربی می باشد.
قابل توجه دوستانی که مدعی اند طرفداران احمدی نژاد همه رسانه ها را به دست گرفته اند و برای نوشتن مطالب مخالف دولت مشکل وجود دارد.بلاگفا از وارد کردن وبلاگ مصائب احمدی نژاد در بخش وبلاگ های به روز شده خودداری می کند.
برخی طرفداران آقای موسوی تصور می کنند که همه طرفداران احمدی نژاد - البته انان می گویند طرفداری ندارد ولی همان یک خرده طرفدارش! - به واسطه سیب زمینی های پخش شده از سوی احمدی نژاد و یا ارسال پول های هنگفت به حساب های آنان و یا دیگر موارد جذب وی شده اند.این گونه طرز تفکر نوعی توهین به شعور مردم ایران است و شعار ادب مرد به ز دولت اوست و دیگر شعارهای این قشر را رد می کند.
قصد نداریم در این مجال به تاریخچه سخنان آقای موسوی و برخی طرفدارانش - که هیچ یک از آنان پولی از ستاد موسوی دریافت نکرده اند - بپردازیم بلکه می خواهیم به موضوع دیگری اشاره کنیم.برخی دوستان در بخش نظرات با درج نظرات خود که تعداد اندکی از آن ها توهین کننده می باشد بنده را به دریافت پول از دولت احمدی نژاد برای تبلیغش متهم می کنند،اما خبر ندارند جریان چیز دیگری است.
بنده و اکثر بچه های پایین شهر عقده پولدار شدن و دریافت پول به هر نحوی را نداریم که در برخی مناطق خلاف این است.از ابتدا با دیدن هجمه گسترده علیه احمدی نژاد برآن شدم تا در جهت دفاع از وی کوچک ترین کاری که از دستم بر می آمد را انجام دهم که همان تاسیس یک وبلاگ بود.یک سال و چند ماه بدون دریافت حتی ۱ ریال از دولت احمدی نژاد ادامه دادم تا این که رایانه ام خراب شد.از سویی دیگر زمان اعزامم به خدمت مقدس سربازی فرارسیده بود و باید اعزام می شدم.هر چند امکان مالی برای تعمیر رایانه ام را نداشتم اما در صورت داشتن چنین توان مالی ای نیز قادر به به روز کردن وبلاگم نبودم زیرا خدمتم در دورافتاده ترین نقاط ایران و در ارتش جمهوری اسلامی ایران بود.به همین دلیل یک سال و خرده ای از به روز کردن وبلاگ عاجز بودم تا این که چند روز مانده بود به پایان خدمتم پدرم بازنشسته شد و با پاداشی که اتفاقا در دولت احمدی نژاد چند برابر شده است توانستم در بحبوحه انتخابات رایانه خود را راه اندازی و نسبت به به روز کردن وبلاگ اقدام کنم.
بیشتر از این نمی خواهم قضیه را طولانی کنم.هر چند تا اینجا کار را هیچ کدام از برخی افرادی که در این وبلاگ نظر می دهند باور نخواهند کرد و ان را دروغ و مظلوم نمایی خواهند پنداشت.این نکته را باید یاد آور شوم که از احمدی نژاد به من حتی سهام عدالتش هم نرسیده است.
اما پس از تعریف کردن سرگذشت وبلاگی خودم باید انتقادی از احمدی نژاد نیز داشته باشم تا این وبلاگ کلا طرفداری از احمدی نژاد نباشد.هر چند در گذشته نیز ثابت کرده این گونه نیست و چندین انتقاد به احمدی نژاد در زمینه طرح امنیت اجتماعی و وضع مسکن و...در وبلاگ سابق انجام شده است.این انتقاد به ماجرای اقای مشایی بر می گردد که این روزها نقل محافل سیاسی و رسانه ای شده است.
قصد نداریم به کار و سخنان آقای مشایی در دوران تصدی گری اش بر سازمان میراث فرهنگی بپردازیم،بلکه می خواهیم به نتیجه چنین اقدام احمدی نژاد بپردازیم.هر چند که این انتصاب با دستور رهبر انقلاب باطل شده اما احمدی نژاد گویی به رای ۲۴ میلیونی خود مغرور شده است.در این روزها شنیده می شود که برخی وزرا بابت مخالفت با احمدی نژاد در قضیه مشایی از کار برکنار شده اند و این بر خلاف رفتارهای گذشته احمدی نژاد بود که سخن مخالف را تحمل می کرد.اما گویی این مشایی تحفه نطنز است که وی اینچنین بر مسئول نگه داشتن وی پافشاری می کند.
اصرار بر چنین اقدامی از سوی احمدی نژاد همراه با جو رسانه ای از احمدی نژاد یک انسان خودکامه می سازد که این چهره مطابق میل هیچ فردی خواه موافق و خواه مخالف احمدی نژاد نیست.آقای مشایی پدرخانم پسر آقای احمدی نژاد نیز هست.شاید وی دچار رودربایستی های خانوادگی گشته و قصد ابطال حکمش را ندارد ولی احمدی نژاد آدم فامیل بازی نیست.
دستور رهبر انقلاب که همواره پشت سر احمدی نژاد بوده است به منزله کنار گذاشته شدن مشایی از کلیه امور دولتی است.پافشاری احمدی نژاد بر ابقای مشایی در مناصب دولتی نوعی رویارویی با رهبر انقلاب ایجاد می کند که این به نفع دولت احمدی نژاد نخواهد بود.بهتر است احمدی نژاد با کنار گذاشتن مشایی به همه این غائله ها خاتمه داده و این قدر برای خود دردسر نتراشد.در آخر یک انتقاد دیگر نیز به احمدی نژاد داشتم و آن هم این است که:اقای احمدی نژاد لطفا در تابستان دیگر کاپشن نپوشید!
در ضمن وبلاگ مصائب احمدی نژاد از کلیه نظرات مخالفان و موافقان منطقی آقای احمدی نژاد استقبال می کند.
|
|